تبليغاتX
خراب آباد - قبیله
ترك من خراب..

دیروز یک صدای انفجار بسیار مهیب ونزدیک ..لرزید همه جا..به یک شیخ عشیره ی سنی در همسایگی محل کار ما سو قصد شد و جان سالم به در برد...باید میرفتیم دیدنش و سر سلامتی گفتن..

بزرگ ترین و معروفترین عشیره ی  سنی.. دلیم است.. که در مساحتی شامل یک سوم عراق ساکنند..بیشتر صحراست..استان الانبار...القاعده امن ترین جا برایش همین استان الانبار بود..تا اینکه مجموعه ای از شیوخ عشایر این مناطق.. دست به دست هم دادند.. و بر علیه القاعده وارد جنگ مسلحانه شدند..چون که القاعده از حد گذرانده بود .. در همه ی زمینه ها ..طالبانی برخورد کردنش..دست اندازی به مالشان..و حتی ناموس....

حاصل این قیام مردم به رهبری شیوخ عشایر ..بیرون راندن القاعده و تضعیف شدید آن بود...جکش رو  هم که همه بلدند...البته از دیگر نتایجش :..التیام بخش بسیاری از وحدت ملی زخم خورده .. و کاهش عداوت های طایفه ای سنی ـشیعی و..بی ماوا شدن تروریست هاو... بود.

این شیخ عشیره از همین شیوخ بود.. ما از طرف  شرکت  و رییس(چون در اخرین لحظات نیامد) رفتیم دیدنش ..۴-۵ نفری بودیم..

این شیخ شیخ همه ی شیوخ دلیم بود..امیر دلیم..تصور  من از یک همچو آدمی.. خیلی مسن ..سنگین.. و مجموعه ای از پس زمینه های ذهنی از کارتون هایی که در باره ی رییس قبیله و.. دیده ام...بود..

یک پسر جوان سی وچند ساله...بسیار ساده و مبتدیانه حرف می زد..حتی بد فحش می داد..قصر بود خانه اش...شجاع ..صریح و جسور ..با اعتماد به نفس بالاو..

می گفت بار ششم است..و حتی یک بار طرف ..انتحاری.. پا رو پایش گذاشته بود.. ولی هر چه دکمه انفجار را  زد.. عمل نکرد و ...یک کینه ی عمیق نسبت به القاعده داشت..من هم کلی گرم گرفته بودم و با اینکه مدیر داخلی و معاون و.. بودند..من باهاش گپ میزدم.. و اوضاع را جویا می شدم و..کلی هم لذت بردیم ..از طرز بیان عشیره ایش.. و دیدش حتی..

باید یک پست درباره ی عشیره ...و رییس عشیره.. و عادات عشیره و.. بنویسم..یک نظام اجتماعی دیرینه..و .

پ ن:شاید فردا بروم یا بیایم...

 اومدم

 

 

نوشته شده توسط خراب در ساعت 0:58 | لینک  |