تبليغاتX
خراب آباد - داهاتي
ترك من خراب..

یکی به پستم خورد که ده سالی از عمرش رو تو زندان های صدام گذرونده بود.

تعریف کرد به عنوان شاهد ماجرا که:پیرمردی رو از بصره آورده بودند٬از این پیرمردهای دشداشه بر تن و عقال برسر٬دهاتی٬  موقع شکنجه(از اون شکنجه ها..که صدام خودش شکنجه گر بوده زمانی٬ قبل معاون رییس حمهور شدن..یعنی ببین چه شغل شریف و مهم و درست و حسابی و پر مایه ای  بوده٬از این شکنجه ها که حدی از انسانیت و..نداره) ٬خلاصه هر بار که این پیرمرد را می زدنش می زد زیر خنده و قهقه.

افسر بازجویی کشیدش پایین (دیده بودن بعضی ها ساکت می ماندند و درد را تحمل می کردند اما این مدلیش رو ندیده بود) گفت: چته؟ چرا می خندی مرتیکه؟

پیرمرد با خنده جوابش رو داد:وقتی گرفتینم و آوردینم٬ گفتم قراره مثل یارای حسین با شمشیر تیکه تیکه بشم٬ من اربا ارباش رو حاضرم ..میزنید؟ تا قیام ساعت بزنید..

افسر میلرزید..

این پیرمرد ۷۶سال داشت و شهید شد.

نوشته شده توسط خراب در ساعت 0:55 | لینک  |