نظر دیگر..سمنان ..شب ماندن پیش احمد بعد یک شب نیشابور و ۵شنبه مشهد امام رضا(ع)
...نظر عملی دیگر...کاشان.. آق علی عباس.. فردایش ابیانه و نطنز و نایین..بعد شب یزد و سال تحویل یزد...
یک نظر هم کلا ۲ روز مرنجاب ماندن بود که وااااای
اما هیچ کدام نشد و هواپیما جا داشت و آمدم بغداد..
امروز عصر یکی از دوستان کاری داشت یک بخش خفن بغداد...هم عصر بود هم جایش خطرناک هم تن ما می خارید...رفتیم...خیلی حال داد..المنصور از باکلاس ترین مناطق بغداد است ..مغازه های شیک و رستوران ها..الان که نه..
آن خیابان خلوتی که عصری در آن براحتی میراندیم .. قبلا ها شلوغی و ترافیک تا ۱ شب ادامه داشت...جای ترور پسر صدام (عدی) را نشانم دادند..سال ۱۹۹۶( فکر می کنم) و سقط کردنش..اما جالب مجسمه ی منصور (خلیفه ی عباسی) به عنوان کسی که بغداد را ساخت نصب بود وسط میدان ..که دیگر نیست یعنی آمدند بمب گذاشتند و فرستادندش هوا..
بستنی هم خوردیم..می گفتند دیوانه ها رفته اند منصور بستنی بخورند..
یک بازی دعوت شده ام از طرف مهربان دوستی جدید ..۷ آرزوی محال...آخر اگر محال است برای چه ..حالا دارم فکر میکنم..جالب است
۱:رسول خدا را می دیدم..
۲:آدم بودم..این خیلی محال است ولی عیب ندارد
۳:این که تاثیری جهانی داشته باشم محال نیست لذا حساب نیست
۴:یقین..وای خیلی می خواااااام
۵:خیلی زود بغداد و مردمش و کلا شیعه سنی و کلا جنس بشر با اختلافاتی که در زمینه ی مذهبی قومی گاهی هیچی با هم دارند با هم خوب می شدند و دل هاشان به هم متمایل...
۶:باور کنید آرزوی محال ۷ تا هم زیادست هم کم...کاش متولد نمی شدم..آرزوی محالست بحث ندارد که..شاید هم کاش متولد می شدم..باز..عیسی می فرماید..
۷:البته آرزو های بالا شاید برای شما محال نباشد ولی مال شما هم محقق می شد..می خواستم ته دنیا آنجا که ستاره ها و اجرام تمام می شوند را می دیدم..بحث علمی ندارد...
۸:این ماشین زمان هم داشتم هم هر جا می خواستم می رفتم در دوره های مختلف تاریخی..هم کلی پول جمع می کردم با فرستادن ملت به آرزوهاشان...
این دوستان عزیز هم دعوتند کمی آرزوی محال کنند... و رفقا هر که افتاد ز قلم و حرف داشت و شرمنده اش نشدیم:
