یکشنبه نوزدهم اسفند 1386
اینجا کلا فصل ندارد... یعنی بهار و پاییز و زمستان و تابستان و این حرف ها نیست.. بلکه یک حالت ماورایی ست
۳حالت .. ۴ماه بهشت ...۵ -۶ ماه جهنم و ۳-۲ ماه هم زمهریر..و خلاص...برگ درخت وقت نمی کند که بریزد..اسکلت های بلوراجین نداریم...درخت ها سبزند و بر و بر نگاهت میککند هی تو بگو دد بگیرید بخوابید آخه..پاییز فکر می کنند بهار است گل ها شکوفه می کنند...تابستان هم که پر واضح..زمستان استخوانت یخ می زند اضافه کن که چیزی بنام گاز شهری وجود ندارد...خلاصه..
الان بهشت است..و جاتان خالی
بهار الاول هم در بهار آمد بالاخره..
سزد که بر سر خورشید سایه اندازیم کنون که سایه شمس الشموس بر سر ماست
دیشب که شهادت ولی نعمتمان امام رضا بود مشرف شدیم به زیارت پدر و پسرشان ..آنکه بد جایتان خالی..شب کاظمین بسی زیباترست..
پ ن۱:فردا آمدنی شدم....
نوشته شده توسط خراب در ساعت 17:2 | لینک
|