از فاصله ی ۲۴ متری می توان شناختش.
از فاصله ی ۱۴ متری می توان چهره اش را به وضوح دید.
و می توان از این فاصله ای که نشسته ایم این چرندیات علمی را رد و بدل کنیم..وخوبیش اینست که صدای فحش هم را نشنویم..
باری یک زن و شوهری می خورند به تورش که هیچ کدام از ترفندهایش بر آن ها افاده نکرد...زن را می فرستد اندرونی پیش زن و بچه اش و با شوهر که تنها می شود حقیقت ماجرا را می پرسد.
مرد که افسر هم بوده می گوید که امکان ادامه زندگی برایش با این زن وجود ندارد چون که این زن افتاده به جانش وبا دمپایی زده تو سرش و دیگه مرد حتی توان نگاه کردن به همسری که این جور خار و خفیفش کرده را ندارد..
حاج آقا دست می برد به صورت به حال تاسف به سمت بالا می کشد که یاد خال گنده ای که رو سرش دارد می افتد..عمامه را عقب می دهد و به مرد می گوید نگاه کن..خوب نگاه کن..مرد متعجب می گوید:حاج آقا شما هم..؟ آقا هم میگوید زن ها همه یک جورند..مرد که خیالش راحت می شود که تنها نیست و حتی حضرت آقا هم از خانمش کتک می خورد .. می گوید زنم را صدا کنید برم..
