تبليغاتX
خراب آباد
ترك من خراب..

مادرم داشت کیفش را می بست برای حج رفتن، و می پرسید که چی ممکن است لازمش بشود،تا یادش نرود که ببرد..

گفتم مهمترین چیزی که آنجا خیلی لازم می شود و به درد میخورد،ریال عربستان است..

نوشته شده توسط خراب در ساعت 22:31 | لینک  | 

یک عمری ته رندی بودیم،یک عمری حواسمون بود،یک عمری ها ..
چشم به هم زدیم دیدیم ،عجب خام شدیم..
بفرمایید دهنتون رو شیرین کنید..خواهش می کنم:)
نوشته شده توسط خراب در ساعت 23:44 | لینک  | 

بفرمایید دهنتون رو (سرویس) کنید.
نوشته شده توسط خراب در ساعت 23:44 | لینک  | 

 ختم ٬ هفت ٬ چهلم  ٬ مجلس زنانه٬شام٬ ٬برو و بیا٬برای اینست که دور و بر بنده خدا٬ را شلوغ کنند که نفهمد چه بلایی سرش آمده ٬درست مثل بله برون ٬شیرینی خورون٬حنابندون٬خرید٬عقد٬جشن...

نوشته شده توسط خراب در ساعت 16:58 | لینک  | 

مثل این کامپیوتر ها که ویروسی میشن٬ شبیه اش٬ بدن ما هم ممکن ویروس بگیره.
نوشته شده توسط خراب در ساعت 19:56 | لینک  | 

 سیندریلا  یک لنگ کفشش رو جا گذاشت ٬خوش بخت شد.

اما اگر جفت لنگ کفش هایش را جا می گذاشت چی !؟

 نتیجه ی اخلاقی؟

نوشته شده توسط خراب در ساعت 22:50 | لینک  | 

 این شهرهایی قدیمی (یا بافت های قدیمی شهر ها) رو دیدید  که چه کوچه های تنگ و باریکی دارند.

به نظرتان چرا؟چرا این کوچه ها تنگند؟ 

نوشته شده توسط خراب در ساعت 21:22 | لینک  | 

  سفید پوست باشی و مسیحی ٬و رای بدهی به یک مسلمان زاده ی سیاه ٬که بشود رییس جمهورت.تحسین آمیز بود کار آمریکایی ها.

پ ن:۱۵درصد آمریکایی ها سیاه پوستند.

پ ن:این تحلیل گر برتر بلاگفا هم بد نگفته بود.

نوشته شده توسط خراب در ساعت 0:21 | لینک  | 

فکر نمی کردم٬ این رشته٬ بتونه این جور ازم دلبری کنه.

پ ن:برنامه ریزی و طراحی شهری(فکر کنم یک هم چه چیزی)

نوشته شده توسط خراب در ساعت 22:49 | لینک  | 

نوشته شده توسط خراب در ساعت 0:54 | لینک  | 

 این آشپز شرکت٬ خیلی پیرمرد ساده ایست.تو جنگ هم اشپزی می کرده ٬تو ارتش.ارتش عراق البته. میگه خیلی شهید ایرانی دفن کرده.آخریش شهید حسن مودب نامی بوده.

 گفت فرمانده فرستاد دنبالم که تو به چه حقی این ها رو دفن می کنی؟

آشپز هم گفته : من دفن می کنم واسه ی بوی جسد ..عراقی و ایرانی هم فرقی نمیکنه..

تعریف می کرد که یک بار خانواده ام ٬ازم عکس امام رو خواستند. از یکی از اسرا گرفتم. ریپورت دادند و آمدند خفتم کردند.

افسر گفت: این چیه؟

جواب داده: عکس امام خمینی. فرمانده هم یک دونه خوابوند زیر گوشش..(امام) آخه؟.

افسره می بینه بابا این خیلی پرته که جلوی افسر عراقی نمی گه : خمینی. می گه: امام خمینی.

  دیگه به این نمیگن سادگی٬میگن تعطیلی..

همین تعطیلی٬جونش رو نجات داد:)

 

نوشته شده توسط خراب در ساعت 20:48 | لینک  | 

 یک شب امتحانی سخت٬که یک طراح سوال خوب هم باس باشی.

پ ن: به تعویق اوفتاد.

نوشته شده توسط خراب در ساعت 0:9 | لینک  | 

 دومینو یاد گرفتم و حریف می طلبم

 دیشب را در منطقه ی حارثیه ی به خوش گذرانی گذراندیم با رفقا و فامیل..

صبحانه هم رفتیم المنصور(منطقه ای که تا چند ماه پیش آن قدر خطرناک بود٬ که خودت می شدی صبحانه ی یک عده ی دیگه). سرشیر و کاهی خوردیم(کاهی یک جور نان است ٬که یک جوری می پذند ٬ یک جوری خوش مزه است و کلا باس بیاید بخورید و تعریفی نیس)

نوشته شده توسط خراب در ساعت 15:55 | لینک  | 

 گاهی عقلم به دلم بیلاخ می دهد٬ گاهی ..فقط.

نوشته شده توسط خراب در ساعت 22:7 | لینک  | 

سعی می کنم٬ در جدال عقل و دل ٬بی طرف بمانم و دلی حکم نکنم٬

بلکه با عقل و منطق نتیجه را  ببرم به سمت دل خواه!

نوشته شده توسط خراب در ساعت 22:10 | لینک  | 

آن قدری که برای قبل خوابم برنامه دارم٬برای بعدش ندارم ٬حتی برای در خلالش.

نوشته شده توسط خراب در ساعت 0:3 | لینک  |