سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387
مادرم داشت کیفش را می بست برای حج رفتن، و می پرسید که چی ممکن است لازمش بشود،تا یادش نرود که ببرد..
گفتم مهمترین چیزی که آنجا خیلی لازم می شود و به درد میخورد،ریال عربستان است..
نوشته شده توسط خراب در ساعت 22:31 |
لینک
|
یکشنبه بیست و ششم آبان 1387
یک عمری ته رندی بودیم،یک عمری حواسمون بود،یک عمری ها ..
چشم به هم زدیم دیدیم ،عجب خام شدیم..
بفرمایید دهنتون رو شیرین کنید..خواهش می کنم:)
نوشته شده توسط خراب در ساعت 23:44 |
لینک
|
جمعه بیست و چهارم آبان 1387
بفرمایید دهنتون رو (سرویس) کنید.
نوشته شده توسط خراب در ساعت 23:44 |
لینک
|
پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387
ختم ٬ هفت ٬ چهلم ٬ مجلس زنانه٬شام٬ ٬برو و بیا٬برای اینست که دور و بر بنده خدا٬ را شلوغ کنند که نفهمد چه بلایی سرش آمده ٬درست مثل بله برون ٬شیرینی خورون٬حنابندون٬خرید٬عقد٬جشن...
نوشته شده توسط خراب در ساعت 16:58 |
لینک
|
دوشنبه بیستم آبان 1387
مثل این کامپیوتر ها که ویروسی میشن٬ شبیه اش٬ بدن ما هم ممکن ویروس بگیره.
نوشته شده توسط خراب در ساعت 19:56 |
لینک
|
شنبه هجدهم آبان 1387
سیندریلا یک لنگ کفشش رو جا گذاشت ٬خوش بخت شد.
اما اگر جفت لنگ کفش هایش را جا می گذاشت چی !؟
نتیجه ی اخلاقی؟
نوشته شده توسط خراب در ساعت 22:50 |
لینک
|
جمعه هفدهم آبان 1387
این شهرهایی قدیمی (یا بافت های قدیمی شهر ها) رو دیدید که چه کوچه های تنگ و باریکی دارند.
به نظرتان چرا؟چرا این کوچه ها تنگند؟
نوشته شده توسط خراب در ساعت 21:22 |
لینک
|
پنجشنبه شانزدهم آبان 1387
سفید پوست باشی و مسیحی ٬و رای بدهی به یک مسلمان زاده ی سیاه ٬که بشود رییس جمهورت.تحسین آمیز بود کار آمریکایی ها.
پ ن:۱۵درصد آمریکایی ها سیاه پوستند.
پ ن:این تحلیل گر برتر بلاگفا هم بد نگفته بود.
نوشته شده توسط خراب در ساعت 0:21 |
لینک
|
سه شنبه چهاردهم آبان 1387
فکر نمی کردم٬ این رشته٬ بتونه این جور ازم دلبری کنه.
پ ن:برنامه ریزی و طراحی شهری(فکر کنم یک هم چه چیزی)
نوشته شده توسط خراب در ساعت 22:49 |
لینک
|
دوشنبه سیزدهم آبان 1387
نوشته شده توسط خراب در ساعت 0:54 |
لینک
|
شنبه یازدهم آبان 1387
این آشپز شرکت٬ خیلی پیرمرد ساده ایست.تو جنگ هم اشپزی می کرده ٬تو ارتش.ارتش عراق البته. میگه خیلی شهید ایرانی دفن کرده.آخریش شهید حسن مودب نامی بوده.
گفت فرمانده فرستاد دنبالم که تو به چه حقی این ها رو دفن می کنی؟
آشپز هم گفته : من دفن می کنم واسه ی بوی جسد ..عراقی و ایرانی هم فرقی نمیکنه..
تعریف می کرد که یک بار خانواده ام ٬ازم عکس امام رو خواستند. از یکی از اسرا گرفتم. ریپورت دادند و آمدند خفتم کردند.
افسر گفت: این چیه؟
جواب داده: عکس امام خمینی. فرمانده هم یک دونه خوابوند زیر گوشش..(امام) آخه؟.
افسره می بینه بابا این خیلی پرته که جلوی افسر عراقی نمی گه : خمینی. می گه: امام خمینی.
دیگه به این نمیگن سادگی٬میگن تعطیلی..
همین تعطیلی٬جونش رو نجات داد:)
نوشته شده توسط خراب در ساعت 20:48 |
لینک
|
شنبه یازدهم آبان 1387
یک شب امتحانی سخت٬که یک طراح سوال خوب هم باس باشی.
پ ن: به تعویق اوفتاد.
نوشته شده توسط خراب در ساعت 0:9 |
لینک
|
جمعه دهم آبان 1387
دومینو یاد گرفتم و حریف می طلبم
دیشب را در منطقه ی حارثیه ی به خوش گذرانی گذراندیم با رفقا و فامیل..
صبحانه هم رفتیم المنصور(منطقه ای که تا چند ماه پیش آن قدر خطرناک بود٬ که خودت می شدی صبحانه ی یک عده ی دیگه). سرشیر و کاهی خوردیم(کاهی یک جور نان است ٬که یک جوری می پذند ٬ یک جوری خوش مزه است و کلا باس بیاید بخورید و تعریفی نیس)
نوشته شده توسط خراب در ساعت 15:55 |
لینک
|
چهارشنبه هشتم آبان 1387
گاهی عقلم به دلم بیلاخ می دهد٬ گاهی ..فقط.
نوشته شده توسط خراب در ساعت 22:7 |
لینک
|
سه شنبه هفتم آبان 1387
سعی می کنم٬ در جدال عقل و دل ٬بی طرف بمانم و
دلی حکم نکنم٬
بلکه با عقل و منطق نتیجه را ببرم به سمت دل خواه!
نوشته شده توسط خراب در ساعت 22:10 |
لینک
|
سه شنبه هفتم آبان 1387
آن قدری که برای قبل خوابم برنامه دارم٬برای بعدش ندارم ٬حتی برای در خلالش.
نوشته شده توسط خراب در ساعت 0:3 |
لینک
|