تبليغاتX
خراب آباد
ترك من خراب..

 زندگی واژه ی سختیست..زندگی ها ولی سر و ته دارد..مدل دارد

۱ـیک عده :پول و بچه و زنشون..هم و غم و هدفش اداره و پیشرفت خود و خانواده اش..بزرگ کردن و سر وسامان دادن بچه هايش..

۲ـیک عده :علم و دانش ...عمىه ي وقتش علمست ..ازاین کار علمی از این تحقیق از این کتاب به اون ...

۳- آخرت و نجات خود و گلیم خود را از جهنم كشيدن..آدم خوب و لاک در سر..

۴ـخلق و نجات مردم و مبارزه و..یا آموزش و کمک به مردم و...حال ممکنست دین هم باشد شاید هم..

۵ـ پول و پول پول و تجارت و بعد شاید مثلا  خانواده یا هر چی..

۶ـلذت و تفریح وبی خیالي و ..

 

چند تا هم قاطیست مثلا دانش و نجات مردم یا دانش و تجارت و پول یا مثلا مبارزه و تجارت یا حتی دین و دانش ووو...

آدم های دور و برمان هر کدام یکی از این راه ها را یا گزیده اند یا افتاده اند تویش..

تو کدامی؟در کدام راه افتاده ای یا گزیده ای یا می خواهی بگزینی یا راه دیگری می دانی؟

به مناسبت ربع قرن عمری که باس جواب پس داد..عمرت را؟جوانی ات را؟

نوشته شده توسط خراب در ساعت 18:2 | لینک  | 

  ۲تا بوديم..بعد شديم ۳تا..تا تو قبول شدي و ما به هر دري زديم تا تو هم خونه ي ما بشي..و تونستيم تو رو بياريم و شديم ۴ تا...و بعد ۵ تاو يك خوابكاهي .. ۶تا ..و جند نفري كه آمدند و رفتند..

خاطره هامونم كه تمومي نداره.. 

 داداشي عزيز..ما خود را به شدت در داماد شدن شما سهيم مي دانيم..خوشحاليم...

 خوب رو هوا زدت.. يا برعكس(ع)

پ ن: راستی از آن ۶ تا فقط همین یکی پریده و ۵ تا  ردیفش هنوز مانده اند..ستاد امید دهی به دختران دم بخت ..به بالا

نوشته شده توسط خراب در ساعت 1:26 | لینک  | 

  فردا که آمدید فرودگاه  اِن جِی اِی..بهتان می گویم که وقتی این جا بیابان بود بعلاوه ی یک خیابان (که نگو باند هواپیمای جنگیست)..چه طور یک ساله و با چه تلاش غیر قابل باور و خارج توانایی های یک استان کوچک و فقط با همین امکانات این جا را ساختند..

پیشرفت پروژه  در این۶ ماه  باور کردنی نیست  ۱۰۰۰کارگر سه شیفت مشغولند..میلاد امام علی افتتاح فرودگاه نجف اشرف..و ۳تا پرواز می نشیند.. 

 ۶ماه بعدش با افتتاح قسمت های دیگر  شروع پروازهای خارجی..

 

نوشته شده توسط خراب در ساعت 1:43 | لینک  | 

 امشب یک شب بغدادی ِ خاص بود. برای بار اول لب دجله تا پاسی از شب نشستیم و قلیون کشیدیم  تو هوای آزاد که هواش خوب هم بود..دومینو بازی کردیم...وارد نبودیم ولی تَق تَق و کوبیدن رو میزش را خوب یاد گرفتیم..

 ۶ماه پیش داشتیم سر شب از کاظمین بر می گشتیم..یهو یکی از بچه ها مغازه ی مشروب فروشی را دید که باز هست...کلی خوش حال شد و گفت :خب حالا که این ها باز کردن و اون هم تا این موقع ٬میشه گفت که دیگه٬ بغداد داره اوضاعش خوب میشه!

 الان دیگر هر شب کلی از برادران عرق خور گرامی روی پل جادریه مشغول میگساریند..وضعی که ۳سال بود از بین رفته بود..اما خوب بودنش به خاطر اینست که هر دو گروه متخاصم در بغداد بد  لوای افراط دینی  به تن کرده بودند ..و این یعنی دیگه حضورشان در بعض مناطق بغداد  کم بلکه بی رنگ شده...اگر هم کسی قرارست ممنوع کند دولت باشد نه گروه های مسلح..

این هم از فواید الکل..

نوشته شده توسط خراب در ساعت 0:52 | لینک  | 

چند روزیست عجيب گيجم..يعني بين چند راه وگزينه مانده ام...اما خاصيت همه ی اين راه ها زحمت و سختي و تلاشيست كه بعد اختيار مي طلبد..

 چند وقت پیش يعني چند سال پيش با دوستان بحث مي كردم كه محرك اصلي تان در زندگی چيست؟يعني هر جا كه تلاش كرديد و زحمتي كشيديد چي پشتش بوده؟

بعضي در جواب مي گفتند: سود و زيان٬ يعني دو دوتا 4تا مي كرديم..مثل خيلي ها كه كنكور خوب خوندند..

يك عده لذت رو محرك و انگيزه اي اصلي هر تلاش و شب بيداريشون دونستن..لذت

يك عده ..علاقه و عشق..من خودم را متاسفانه يا خوشبختانه در گروه سوم يافتم..

جند روز بيش يك عامل ديگه را هم بيدا كردم..اونجا كه حس كنم عقبم..من همين احساس را الان دارم..باس جنبيد...حتي در بازي هم هميشه همين طور بودم..هيج وقت هيج حريفي را با فاصله نبردم..غالبا باس عقب مي افتادم تا راه بيفتم و حسابي بازي كنم..بعضي وقت ها نمي رسيدم ديگه..

اميدوارم اين بار اين طوريش نباشه..دعا كنيد ..براي انتخاب بهتر..

راستی محرك و انگیزه اصليتان در تلاش هاتان در زندگی هم همين ها بودند؟کجاها بود كه تمام سعيتان را مي كرديد؟چی باعث بود؟..

نوشته شده توسط خراب در ساعت 1:13 | لینک  | 

 پسر عموم بعد کلی برگشته بود این جا ..خیابان ها را که دور می زدیم کلی حسرت می کشید و بر این خرابی افسوس..می گفت:سال ۱۹۷۱ یک روز عمو آمد خانه و خیلی شاکی بود که پلیس ۵ دنیار جریمه اش کرده..چون یک بوق زده

فک کن ۳۷ سال قبل بوق زدن در خیابان های بغداد ممنوع بوده..

راستی ۵ دینار میشده به عبارتی٬ ۱۵ دلار..الان ۱۲۰۰ دینار یک دلار است..

مملکت دسته ی گل و ثروتمند را صدام تبدیل کرد به یک کشور عقب افتاده..که بغدادش برق ندارد..که...

نوشته شده توسط خراب در ساعت 0:25 | لینک  | 

 خیلی زرنگ بودم كه تونستم شمال را پیدا کنم بعد به سمت جنوب شرقی به سمت خاورمیانه.. با چه حس مسلمان بودن محکمی وایسادم تو فرودگاه جی اف کی و  نماز را خواندم...خصوصا که ۱۲ ساعت با جهت روز پرواز کرده بودیم و هى پشت سرمون شب مى شد و مصرانه نماز قضا نشده بود..

  بعد معلوم شد که قبله از بالا نزدیک تر است یعنی از شمال شرق مکه نزدیک ترست..از رو قطب شمال..قبله و نمازمون قلت بود . .قبله به سمت شمال شرق است..

  چند روز بعدش خانه پسر عمو در واشنگتن تو ورجینیا..طبقه ی ۱۱ م قبله با ویو ی گنبد کنگره  و مناره ی جرج واشنگتن مانیومنت.. کاخ سفید..این بار قبله درست بود..کاملا.

 

 

 

نوشته شده توسط خراب در ساعت 18:53 | لینک  | 

 نباس خودت به هم بریزی.. باس به هم بریزی

 امروزیِ :

من نه آنم که زبونی کشم از دست فلک    چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد

                                                                                            حافظ

نوشته شده توسط خراب در ساعت 23:41 | لینک  | 

یک کامنت خصوصی بود از یکی از دوستان مجاز:

سلام رفیق !
کجائی  ! خوبی ؟
دیشب شب جمعه بود .
خواب دیدم که اومدم وبلاگت ، کامنت گذاشتم :
( رفتم قاطی مرغا ! )
اَاَاَاَ ...اَاَاَاَه
یه چیزی بگو برا جواب .. منتظرم

 

 

نوشته شده توسط خراب در ساعت 17:49 | لینک  | 

 پرواز از فرودگاه جان اف کندی نامسلمان به اتاتورک نامسلمان تر ..

 یکی از معضلات جدیشان این بود که کی این همه چمن را کوتاه کند آخه

 شکر که پروردگار کار آب یاری را بر عهده گرفته و کوتاه کردن چمن ها رابر دوش بندگانش قرار داده..کما این که اگر چمن های جلو خانه ات را کوتاه نکنی شهرداری می آید و برایت کوتاه می کند ..و پولش را می گیرد... زباله را وزن می کنند و به وزنش پول می گیرند..

نوشته شده توسط خراب در ساعت 20:11 | لینک  | 

۱..سعیکم مشکور

۲ مدت ها بود این قدر از ته دل نخندیده بودم..و لذت بخش بود..و هنرمندانه

با وسایل خانه ..

پی نوشت: ۱ یعنی برگشتم ۲ هم که این آدرسش هست..با ادوات منزل آهنگ می زدند..تکه هایی از کارهاشان را هم قبلا احتمالا دیده اید..۳ هم که شرمنده هرجاش نمی گیرید بگید ..خودمم باید بعدا بفهمم چی نوشتم بالاخره..

این پی نوشت که مفهومه كه ..بگید جون من ٬ خودم دچارعذاب وجدان مي شم .. شما  تا اين جا بيايد بعد روبرو شويد با بريده نوشته هايي مشوش..به كسر واو

 

نوشته شده توسط خراب در ساعت 15:23 | لینک  |