تبليغاتX
خراب آباد
ترك من خراب..

برنامه ی شمال ریختیم.. گفتند شمال بهار نشده است هنوز و شلوغست و سرد..

نظر دیگر..سمنان ..شب ماندن پیش احمد بعد یک شب نیشابور و ۵شنبه مشهد امام رضا(ع)

  ...نظر  عملی دیگر...کاشان.. آق علی عباس.. فردایش ابیانه و نطنز و نایین..بعد شب یزد و سال تحویل یزد...

یک نظر هم کلا ۲ روز مرنجاب ماندن بود که وااااای

اما هیچ کدام نشد و هواپیما جا داشت و آمدم بغداد..

امروز عصر یکی از دوستان کاری داشت یک بخش خفن بغداد...هم عصر بود هم جایش خطرناک هم تن ما می خارید...رفتیم...خیلی حال داد..المنصور از باکلاس ترین مناطق بغداد است ..مغازه های شیک و رستوران ها..الان  که نه..

آن خیابان خلوتی که عصری در آن  براحتی میراندیم ..  قبلا ها  شلوغی و ترافیک تا ۱ شب ادامه داشت...جای ترور پسر صدام (عدی) را نشانم دادند..سال ۱۹۹۶( فکر می کنم) و سقط کردنش..اما جالب مجسمه ی منصور (خلیفه ی عباسی) به عنوان کسی که بغداد را ساخت نصب بود وسط میدان ..که دیگر نیست یعنی آمدند بمب گذاشتند و فرستادندش هوا..

بستنی هم خوردیم..می گفتند دیوانه ها رفته اند منصور بستنی بخورند..

 

یک بازی دعوت شده ام از طرف مهربان دوستی جدید ..۷ آرزوی محال...آخر اگر محال است برای چه ..حالا دارم فکر میکنم..جالب است

۱:رسول خدا را می دیدم..

۲:آدم بودم..این خیلی محال است ولی عیب ندارد

۳:این که تاثیری جهانی داشته باشم محال نیست لذا حساب نیست

۴:یقین..وای خیلی می خواااااام

۵:خیلی زود بغداد و مردمش و کلا شیعه سنی و کلا جنس بشر با اختلافاتی که در    زمینه ی مذهبی قومی گاهی هیچی با هم دارند  با هم خوب می شدند و دل هاشان به هم متمایل...

۶:باور کنید آرزوی محال ۷ تا هم زیادست هم کم...کاش متولد نمی شدم..آرزوی محالست بحث ندارد که..شاید هم کاش متولد می شدم..باز..عیسی می فرماید..

۷:البته آرزو های بالا شاید برای شما محال نباشد ولی مال شما هم محقق می شد..می خواستم ته دنیا آنجا که ستاره ها و اجرام تمام می شوند را می دیدم..بحث علمی ندارد...

۸:این ماشین زمان هم داشتم هم هر جا می خواستم می رفتم در دوره های مختلف تاریخی..هم کلی پول جمع می کردم با فرستادن ملت به آرزوهاشان...

این دوستان عزیز هم دعوتند کمی آرزوی محال کنند... و رفقا هر که افتاد ز قلم و حرف داشت و شرمنده اش نشدیم:

 

احمد  و طاها وفلان بن هیچ کس ومستانه و مقداد و جواد و احمد

نوشته شده توسط خراب در ساعت 1:47 | لینک  | 

  آقای دکتر از مادر پرسید این پسرتان ازدواج کرده؟ گفتند: نه هنوز..

بعد که آمدم  دکترگفت: زن گرفتی ..گفتم نه هنوز..

گفت:  حضرت موسی..

گفتم: یعنی وایسم تا پدرشان بیاید خواستگاریم

ـ نه!

ـیعنی بدهد گاو و گوسفندانشان را بچرخانم...

ـ نه!

ـ بروم تو صف آب کمکشان کنم..صف آب از کجا بیاورم..صف گاز خوب است؟..برایشان گاز بگیرم؟..میخواهی گازشان بگیرم..

ـده نه..مگر نخواندی چه میگفت..(ربِّ إنّی لِما أنزلتُ إلَیَّ مِن خَیرٍ فَقیر) )(خدایا من به خیری که برایم می فرستی فقیرم )

ـآهان..ممنون که یادم دادید و مرا بنده ی خودتان کردید...اینم سوغات تهرانمان برای خودمان و دوستان فقیر..

پ ن:داستان کاملا واقعی بود..چند روز پیش کاشان بودم با محمد عزیز ..عجب شکوفه ای کرده کاشان..برید کاشانرا.. در بهار بهشت برین است...همه جایش را بروید..نگید نگفت

نوشته شده توسط خراب در ساعت 22:50 | لینک  | 

اینجا کلا فصل ندارد... یعنی بهار و پاییز و زمستان و تابستان و این حرف ها نیست.. بلکه یک حالت ماورایی ست

۳حالت .. ۴ماه بهشت ...۵ -۶ ماه جهنم و ۳-۲ ماه هم زمهریر..و خلاص...برگ درخت وقت نمی کند که بریزد..اسکلت های بلوراجین نداریم...درخت ها سبزند و بر و بر نگاهت میککند هی تو بگو دد بگیرید بخوابید آخه..پاییز فکر می کنند بهار است گل ها شکوفه می کنند...تابستان هم که پر واضح..زمستان استخوانت یخ می زند اضافه کن که چیزی بنام گاز شهری وجود ندارد...خلاصه..

 الان بهشت است..و جاتان خالی

بهار الاول هم در بهار آمد بالاخره..

سزد که بر سر خورشید سایه اندازیم                            کنون که سایه شمس الشموس بر سر ماست

دیشب که شهادت ولی نعمتمان امام رضا بود مشرف شدیم به زیارت پدر و پسرشان ..آنکه بد جایتان خالی..شب کاظمین بسی زیباترست..

 پ ن۱:فردا آمدنی شدم....

نوشته شده توسط خراب در ساعت 17:2 | لینک  | 

زیارت قبول....

کلمه و نوشته و حرف کم آوردم..عکس گرفتم..موبایلم را بردم با ۳تا باتری..

در  ادامه مطلب است..تا چرخی بزنید بالا آمده..بیبیندشون..

پ ن۱:می دانید که ..فخامه الرییس احمدی نجاد.. اینجان..نصف خیابان های بغداد را هم بسته اند..سر کار هم نمی رویم و دمش گرم...بعضی  در مناطق غربی تظاهرات کردند ضد آمدن احمدی نژاد...بد جور حرصشان گرفته..هواداران بعث هم خیلی می خواهند خراب کنند سفر را..

پ ن۲:تبریک من را به باقر برسونید..خیلی علی دایی زودتر از انکه فکرش را میکردیم مربی تیم ملی شد..امیر خان تولدت مبارک.. شازده

 پ ن ۳:خاک بر سر دنیا که هنوز درد دارد..غزه دارد

پ ن ۴:امشب در این رستورانک چینی شام خوردم... ا ف ب هم گزارش گرفته بوده ازش..کوچک بود و غذایش بد نبود ..یک مشت عکس هم از خودشان در چین و کنار دیوارش زده بودند که ما چینی هستیم به پیر و یک عکس جالب هم کنار دیگ نذری امام حسین (ع) ...لبخند پهنی داشتند...عکس بروسلی و جکی جان هم..

پ ن ۵:عصری  به کاشت گل و درخت گذشت..یک درخت هلوی ۴ساله با کلی گل بنفش..که قرار است با مراقبت های ویژه تبدیل به  هلو شوند..چند تایی هم رازقی و شب بو(به قول اینجا شبّوی) و ۳ تا از این درختچه های پرتقال و نارنگی تزیینی(این پرتقال ریزها که با پوست هم می خورند..)...کلا به باغچه و کاشت و این حرف ها خیلی اهمیت میدهند اینجا ..که به ما هم فعلا سرایت کرده.. تا کی از جوّ درآییم...کلا همه اینجا صاحب نظرند تو این زمینه ها....وای ۵تا گلدان از یک گل بسیار خوشکل گلُی رنگ هم گرفته ام ..که وای..بهش میگن بهِ ژاپنی..۲ ماهی گل دارد بعد چوب خشک است ..گلدانی ۱۰۰۰تومان..مفت..خیلی الهام بخشست...جوّ را داریند که..


ادامه مطلب
نوشته شده توسط خراب در ساعت 2:40 | لینک  | 

 تصور کنید یک قدرت خارق العاده پیدا کردید و میتونید الان برید رو ابرها بشینید و یا حتی بالاتر و از اون بالا عراق را تماشا کنید..وای ..یک سری خطوط سیاه و به هم پیوسته که دارن به سمت قلب و مرکزش سرازیر میشن...یک کم بیاید پایین...انسانند..با پای پیاده ..مبدا؟ .. همه ی شهرها ...روستا ها..صحرا ها ..آبادی ها...مقصد؟..کربلا..تعداد؟..قابل شمارش نیست ..تا چشم کار میکند و جاده هست...خب این از کمیت ..کیفیت؟..جوان ..پیر..مرد..زن..و حتی کودکان...

شاید تصورش در قرن ۲۱ کمی سخت باشد ..چند ملیون انسان..با پای پیاده..روزها راه میروند ....شب ها هم زمین فرششان است و تخت و گهواره شان...

 من هم دوشنبه خواهم رفت..به غیر بحث ریایش..در این مسیر بیشتر از هر چه خجالت می کشی...تو جوانی و مرد اما پیر ها و حتی پیرزن ها عجب اراده و ...همه چی دارند...نسبت به تو که روز آخر هر قدم برداشتنی درد دارد و سخت است... هر قدم ...

 از اینجا تا کربلا نسبتا نزدیک است.. ۸۰ کیلومتر.. ۲ـ۳ روز می کشد..اگر مقایسه کنیم با.. بصره.. که الان ۱۰-۱۵ روزست که راه افتاده اند و ۴-۵ روز دیگر راه مانده براشان.. همین طور بگیر ناصریه ..العماره..البته باز اینها قابل مقایسه نیستند با آنها که از دیالی یا موصل و کرکوک می ایند ...چرا؟ چون مسیرشان خطرناک است...ممکن است کشته شوند..تروریست ها..

 اما تو که میخوانی ..به جای هر کسی که دلش می خواهد.. خواهم رفت..یک نیت کن ...من  به نیت تو احتیاج دارم...می دانی که..نیت تو بهتر از عمل است...برام نیت بفرست..نیت کم دارم..مثلا ..من به نیت همدردی با اسرای کربلا میروم..تعزیت به پیشگاه زینب میبرم..تو برام بگو لطفا..شریکیم ۵۰ـ۵۰ ..

 عزیزانم در مسیر خوانی..دعایم کنید و به یادم باشید..

پ ن۱:حتما تصاویرش را ببینید تو تلویزیون..

پ ن۲:یک پرفسور هسته ای ۷۵ ساله امروز میگفت که فردا پس فردا راه می افته..

پ ن۳:عرقشان با خونشان قاطی شد و عرق نابی سر کشیدند.. ۴۰ کشته و ۶۰ زخمی در اسکندریه..۳ کشته و ۴۶ زخمی در دوره ی بغداد حاصل شهادت طلبی یاران حسین ...و وحشیت یاران یزید..چقدر فردا شلوغ بشه..باور کنید ..دقیقا مثل پارسال..با بد کسانی در افتادن ..محبان محمد وآلش که شوخی نیستن...

پ ن ۴:سنی ها هم می آیند..و به زائران جا می دهند و استقبال میکنند .. در راه...حسین همیشه عامل نزدیکی دل ها بوده..و محبوب دل همه ست..

پ ن ۵:از اینجا ها خواهیم گذشت..بعضی مناطق بغداد..بعد..یوسفیه ..محمودیه..لطیفیه..حصوه..اسکندریه..مسیب..حسینیه..عون..........کربلا.

پ ن۶:استقبالی که تو راه مردم از ز‌ائران می کنند ..انگار هر کدامشان امامی ..امامزاده ای چیزیست..در کرم با این مردم کسی قابل مقایسه حتی نیست..باید ببینید تا باور کنید..

نوشته شده توسط خراب در ساعت 18:40 | لینک  |